سلام دوستان عزيز من عليرضا يا همون داداش علي هستم اميدوارم كه از اين پستم خوشتون بياد
باور کن که دوستت دارم
اي تنها بهانه براي زنده بودنم ، نفس کشيدنم دوستت دارم ....
اي اميد و آرزوي من ، دنياي من دوستت دارم....
اااي تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستي و تار و پودم دوستت دارم....
اي تو طلوع زندگي ام ، ناجي لب تشنگي ام دوستت دارم....
اي تو عشق زندگي ام ، هميشگي ام ، ماندني ام دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت اي که تو لايق اين دوست داشتني .....
عاشقت مي مانم و خواهم ماند اي که تو مجنون اين دل ديوانه اي....
به خاطرت جانم را ، زندگي ام را ، فدايت مي کنم ، نثارت ميکنم ......
دوستت دارم که چشمهايم را قرباني نگاهت ميکنم ....
اگر مي گويم که دوستت دارم از ته دلم مي گويم ، از تمام وجودم مي گويم!
باور کني ، باور نکني يک کلام! دوستت دارم........

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 13:42  توسط نسرین و داداش علی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 11:13  توسط نسرین و داداش علی
|
سلام دوستان خوبم
دلم براتون خیلی تنگ شده بود اما منو ببخشید
که نمی تونم بهتون سر بزنم آخه موقعیت کارم
خیلی تغییر کرده و دیگه امکان دسترسی به اینترنت
ندارم دلم خوش بود که داداش علی این وبلاگ را اداره
میکنه اما میبینم که ایشون هم اصلا تغییری
نداده .اشکال نداره هر وقت خودم تونستم میام
و به روز میشم
خیلی دوستتون دارم همتون را
راستش دلم برای منصور عزیزم همینطور مهناز خوبم
مرضیه*رضا*برای همتون دل تنگم
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 14:46  توسط نسرین و داداش علی
|
|
|
سلام دوستان
امروز من به جای آبجی جونم آپ می کنم . من نویسنده دوم این وبلاگ هستم امیدوارم از اولین شعری که اینجا می زارم خوشتون بیاد . این شعرو به آبجی گلم تقدیم می کنم . |
سخت ترین دیدار....
دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی
برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم
دوستش داری .......بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو
گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ........ به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش
هنوزم با همه قلبت دوستش داری اما ببینی چشماش داد می زنه که دلش ماله یکی
دیگس .... تمام روزهایی که تنها بودی روبا خیالش حرف زدی اما الان که می بینیش حرفی
نداری..... درست مثل روزه اول کرو کور و لال شدی با د ستایی که یخ کرده ...... تنها اشک
بی وقفه چشاته که یادت می یاره روبروی آدمی ایستادی که همه زندیگیت رو به یه نگاهش
هدیه داده بودی اما الان تو نگاهش یکی دیگه پیداست و تو خیلی وقته براش غریبه ای...... بازم قلبت تند تند میزنه ..............
آروم آرو م نگاه عاشق و بارونی تو واسه آخرین بار به چشماش میدوزی سر تو پایین می
اندازی و تن یخ زده تو دنبال پاهات می کشی و این آخر ماجراست .....


+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 23:16  توسط نسرین و داداش علی
|

در گورستانی متروک ...
که دیگر هرگز ...
مرده ای در آن دفن نمی شود ...
زنده ها ...
با قدمهایی رنگین از علف ...
به روی تپه می آیند تا ...
نوشته های روی سنگهای قبر را بخوانند ...
گورستان هنوز زنده ها را به سوی خود می کشد ...
اما دیگر هرگز مرده ای به آنجا نمی آید ...
و این اشعار همه جا به چشم می خورد :
آنهایی که امروز ...
زنده به اینجا می آیند ...
تا سنگها را بخوانند و باز گردند ...
فردا مرده خواهند آمد ...
تا بمانند ...
سنگ قبرها ...
که اینچنین با یقین از مرگ سخن می گویند ...
همیشه در حیرت اند ...
که چرا دیگر هرگز ...
مرده ای از راه نمی رسد ...
و پرهیز و امتناع مردم از مردن برای چیست ؟
آسان میتوان شوخ طبعی کرد ...
و به سنگها گفت :
مردم از مردن بیزارند ...
و دیگر هرگز نمی میرند ...
به گمانم آنها این دروغ را باور می کنند ...
سنگهای قبر ...
در گورستانی متروک ...
که دیگر هرگز مرده ای در آن دفن نمی شود

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 9:57  توسط نسرین و داداش علی
|
یعنی باید باور کنم دیگه نیستی ، یعنی باید باور کنم ؟
چه جوری می تونـم اون همه خاطـراتتو یک شبه پرپر کنم
یکی دو روز نیست آخه صحبت یه عمره که دارم برای تو میمیرم
میدونم محاله ، بدون تو نمی تونم یه لحظه رو سر کنم
مگه منو دوسم نداری که اینجوری میزاری میری بیخیال ما میشی
مگه فکر کردی من بازیچه ام که یه روز میگی دوستم داری و فرداش میری ؟
آخ چه جوری باور کنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نمی تونم
بگو کی اومد به جای من افتادم از چشمای تو نگو لایق تو نبودم
یعنی باید باور کنم دیگه نیستی ، یعنی باید باور کنم ؟
چه جوری می تونـم اون همه خاطـراتتو یک شبه پرپر کنم
یکی دو روز نیست آخه صحبت یه عمره که دارم برای تو میمیرم
میدونم محاله ، بدون تو نمی تونم یه لحظه رو سر کنم
مگه منو دوسم نداری که اینجوری میزاری میری بیخیال ما میشی
مگه فکر کردی من بازیچه ام که یه روز میگی دوستم داری و فرداش میری ؟
آخ چه جوری باور کنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نمی تونم
بگو کی اومد به جای من افتادم از چشمای تو نگو لایق تو نبودم


مرگ
ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست
از سر اين بام
اين صحرا
اين دريا
پر خواهم زد
خواهم مرد...

مصطفی من میمیرم بدون تو









+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 9:53  توسط نسرین و داداش علی
|


مناجات
الهی ای داننده هر چيز و سازنده هر کار و دارنده هر کس ، نه کس را با تو انبازی و نه کس را از تو بی نيازی ، کار به حکمت می اندازی و به لطف ميسازی ، نه بيداد است و نه بازی .
بار خدايا بنده را نه چون و چرا در کار تو دانشی و نه کس را بر تو فرمايشی ، سزا ها همه تو ساختی و نوا ها همه تو ساختی ، نه از کس بتو و نه از تو به کس ، همه از تو بتو ، همه توئی و بس ، خلايق فانی و حق يکتا به خود باقی است.
نام تو شنيد بنده دل داد بتو چون ديد رخ تو دل داد بتو
الهی به عنايت هدايت دادی و به معونتها بذر خدمت رويانيدی و به پيغام آب پذيرش دادی ، به نظر خويش ميوه محبت وارسانيدی اکنون سزد که سموم مکر از آن باز داری و بنائی که خود ساخته ای به گناه ما خراب نکنی .
خدايا تو ضعيفان را پناهی ، قاصدان را بر سر راهی و وجدان را گواهی ، چه باشد که افزائی و نکاهی.
روضه روح من رضای تو باد قبله گاهم در سرای تو باد
سرمه ديده جهان بينم تا بود گرد خاک پای تو باد
گر همه رای تو فنای من است
کار من بر مراد رای تو باد
شد دلم ذره وار در هوست دلم اين ذره در هوای تو باد
الهی تو آنی که از احاطت اوهام بيرونی و از ادراک عقول مصئونی ، نه مدرک عيونی ، کار ساز هر مفتونی و شاد ساز هر محزونی در حکم بی چرا و در ذات بی چند و در صفات بی چونی .
تو لاله سرخ و لولو مکنونی من مجنونم تو ليلی مجنونی
تو مشتريان با بضاعت داری با مشتريان بی بضاعت چونی
الهی نصيب اين بيچاره از اين کار همه درد است ، مبارک باد که مرا اينهمه درد در خور است ، بيچاره آن کس که از اين درد فرد است حقا که هر کس بدين دردننازد نا جوانمرد است .
من گريه به خنده در همی پيوندم
پنهان گريم به آشکارا خندم
ايدوست گمان مبر که من خرسندم
آگاه نه ای که چون نيازمندم
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 9:51  توسط نسرین و داداش علی
|
سلام دوستان
من هم به نوبه خودم فرارسیدن سال۱۳۸۶
را بهتون تبریک میگم و امیدوارم سالی توام
با سلامتی و سعادت براتون باشه






+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 15:13  توسط نسرین و داداش علی
|
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 12:22  توسط نسرین و داداش علی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 10:13  توسط نسرین و داداش علی
|
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 18:4  توسط نسرین و داداش علی
|
سلام دوستان
قبل از هرچیز میخواستم ازتون تشکر کنم
و همینطور فرارسیدن ابام عاشورا را به همه شما تسلیت میگم
امیدوارم که شایستگی این را داشته باشم که از این به بعد
با شما بمونم
من بنا به دلایلی ناخواسته از وبلاگم کناره گرفتم اما حالا اومدم که
جبران این مدت که نبودم را بکنم
باز هم دوستتون دارم
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 8:59  توسط نسرین و داداش علی
|
سلام عزیزان من
راستش من دیگه آپ نمیکنم
اما میخوام از همه دوستهای خوبی
که منو تحمل کردن و همیشه همراهم بودن
یه تشکر توپ داشته باشم
همتون واسم خیلی عزیز هستین
اما مجبورم برم و با خاطره های شما زندگی کنم
خداحافظ هرچند که خیلی سخته

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 14:57  توسط نسرین و داداش علی
|
شب یلداشبی زیباتر از گل
شبی که قطره میگردد در آن مل
شبی تاریک اما پرهیاهو
دراین شب غصه وغم هست بی بو
شب یلدا شب دیدار و بودن
شب آرامش وبیدار بودن
شب یلدا عزیزو شاعرانه
شب اهل دل وپیوند دانه
شبی زیباتراز این شب ندیدم
در این شب قصه ها را من شنیدم
پدر میخواندبهرم شاهنامه
صدای باد میشد چون ترانه
شب یلدا شب شعروسرودن
شبی که میشود با غم نبودن
نوشت نسرین شعری را بنامش
سخن گوهر شود ، عالی کلامش
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 11:45  توسط نسرین و داداش علی
|
دوستان عزیزم سلام
من لازم میدونم که از همه عزیزانی که منو
یاری میکنند و با نظرات زیباشون باعث میشن
پشتم به این کار گرم بشه تشکر کنم
امیدوارم که لیاقت این همه محبت را داشته
باشم و بتونم گوشه ای مهرتان را جبران کنم
همتون را دوست دارم


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 9:54  توسط نسرین و داداش علی
|
من میگم که مشکی رنگ ماتمه
واسه شادی خیلی زشتو مبهمه
رنگ مشکی آخرین رنگ خداست
واسه غم های دلم یه مرهمه
صادقی گفته که مشکی رنگ شادیه
اما من میگم که مشکی غصه یه آدمه
مشکی رنگیه که من پوشیدم تو عزای عزیزم
واسه من مشکی مثل گریه های دم به دمه
من میگم مشکی تکه اصلا دورنگی نداره
اما عاشقی هزار رنگه که هررنگ اونم پراز غمه
رنگ نسرین سبزه که پر از صداقته
رنگی که علامت شکفتنه یا بودنه
(شعر از خودم تقدیم به دوستداران)
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 11:57  توسط نسرین و داداش علی
|
خواستم زندگی کنم،گفتندهمه اش غم است*
خواسنم به پرستش روی آورم،گفتند خلاف است*
خواستم به عشق روی آورم ،گفتند گناه است*
گریه کردم ،گفتندبچه است*
خنده کردم،گفتنددیوانه است*
حالا که چیزی نمی گویم*
میگویند ،اسیر عشق شده*
خدایا خودت بگو من چه کنم؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 9:58  توسط نسرین و داداش علی
|
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 12:18  توسط نسرین و داداش علی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 10:31  توسط نسرین و داداش علی
|
اکنون که دیگر می روم یک لحظه ای بر من نگر
بر دیده ام*بر روی من*بر این قد و بالا نگر
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 7:13  توسط نسرین و داداش علی
|